ناقوس زندگي
خش، خش، خش، خش،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،، قشنگه نه؟ يه روزي بالا بودن ،يه روزي بايدبراي نگاه كردن بهشون سرتو بالاميگرفتي خيلي بالاتر ازاون چيزي كه ميديدي، يه روزي اونقدر زيبا وسبز ودوست داشتني بودن كه مي رفتي زير سايشون تنها يا بايكي كه دوستش داشتي مي نشستي ،صحبت ميكردي ،نگاه ميكردي فكرميكردي ،لذت ميبردي................................ حالا بعد مدت ها دوباره دلت خواسته بري، بري و آزادباشي آزاد از غمها ،آزاد ازدغدغه هاي روزانه ،آزاد از اون چيزي كه فكر ميكني تو رو رنج ميده...................... دلم گرفت برعكس همه كه از راه رفتن روي برگهاي خشك پاييزي خوششون مياد از راه رفتن روي برگهاي خشك پاييز متنفرم گذشتن عمر ،نرسيدن به چيزاوافرادي كه دوستشون داشتي حالمو به هم ميزنه .وقتي روي برگهاي پاييزي راه ميري همه ي خاطرات سالهاي گذشته كه اين موقع اتفاق افتادن يادت مياداگه به اون چيزايي كه ميخواستي رسيدي دلت ميخوادبدويي فرياد بكشي وهورا بگي اما اگه به اون چيزا وافرادي كه دوست داشتي نرسيدي ...................................... اصلا منوتو نداريم مهم اينه كه دوتا مون بتونيم حرف دلمونو بگيمو خيال خودمونو راحت كنيم البته اگه كسي باشه كه براي حرفامون چغندر(تره قبلي) خورد كنه!!! J حالا فرض كنيم چغندر(تره قبلي) را هم خرد! كردند ميريم سراغ اون چي ميگن بهش? آهان يادم اومد = لپ كلام البته اولش بايد خيلي آروم باشي (ريلكس)، يه كمي حاشيه پردازي كني ،از اوضاعو احوالش بپرسي ،بعداز اين كه رو فرم اومد، لبخند بزني، ،مخه يارو رو كار بگيري، گير سه پيچ ندي ،حالا ديگه وقتشه ،وقته چيه ? آحالا شد حالا كه رام شد حالا پياز داغشو زياد كن ،ادويه روزياد كن آي چه خبرته الان تند ميشه مراقب باش خيلي شور نشه اگه شور بشه ديگه نميشه بايه قاشق عسلي كه با خود شيريني گرفتي خوردش ..... حالا بگو. چي رو ?بابا دمت گرم دو ساعته دارم برات روزه ميخونم حالا ميگي چي رو همونو همونو كه توي دلته همونوكه دو ساعته واسش داري رژه ميري. خوب چي شد گفتي؟؟ چي سيماش اتصالي كرده ،خوب واستا ببينم بوي سوختني داره ميادازتوي گوشاش داره دود بلند ميشهالان مفجرميشه بم........M حتي همين الان وقتي يه فكري توسرمه وقتي ميخوام به اون فكرم برسم اونقدر اتفاق ميفته كه گاهي اوقات اصلا به اون نميرسم اون وقته كه به اين نتيجه ميرسم كه تصميم با منه اما آخرش با خداس هان زيبا اي دلبر تو همين برزشتي ها منگر غم وشادي دارداين دنيا ز چه دل راخواهي غم پرور دل اگرباغم الفت گيرد ببرد هر شوري را از سر چوبه شورو شادي خو گير ندهد ره بر غم ها ديگر منگر كار بسته ،غنچه واگردد آخر پايان گيردشبها،آيد صبح روشنتر بانگ زاغان مشنو،بشنو آواي بلبل برهرخاري منگر،بنگر برجلوه ي گل غم دنيا بردنيا دار ارزاني كه نيارد بردلها جز ويراني دگر از اين خوشتر نجويم كاري كه به دست آرم دامان دلداري بر روي ياران چون گل خندان شو با صبح بهاران هم پيمان شو دنيا گر گاهي زشي دارد گر دل بيازارد،روزي هم گل ميبارد آزرده هرگزننما خاطر زيرا خدا آخر قلبي غمگين نگذارد غم دنيا بردنادار ارزاني كه نيارد بر دلها جز ويراني ديگر ازاين خوشتر نجويم كاري كه به دست آرم دامان دلداري 

از وقتي ساعت زندگيمو كوك كردم حدود سه سال مي گذره اما توي اين سه سال اونقدر تجربه بدست آوردم كه بتونم خوبو از بد تشخيص بدم واقعا هيچ وقت فكر نمي كردم مسير زندگيم اينطوري تغيير كنه هركدوم از ما وقتي بچه ايم يه سري فكر ورويا تو سرمونه كه دوست داريم زود بزرگ بشيم وزود به اونا برسيم يا عمليشون كنيم مطمئنم كه تو يا هر فرد ديگه اي اينو تجربه كردين اما چقدر زود بزرگ ميشيمو واتفاقاي جورواجور اونقدر آهسته وآروم توي مسير زندگيمون قرار ميگيرن واونو تغيير ميدن كه گاهي اوقات حتي خودمون احساس نمي كنيم كه كجابوديم ، چي شد،الان كجا هستيم اما وقتي واقعا چشامونو باز ميكنيم دور و برمونو نگاه ميكنيم يه دفعه ميبينيم چقدر تغيير كرديم ،تقدير باهامون چي كرده واصلا نتونستيم روياهاو فكراي دوران بچگيمونو عملي كنيم .





